عبد الرحمن جامى
153
أشعة اللمعات ( فارسى )
بالتعيّنات الامكانية - و قدم عبارت از بقاى آن بر صرافت اطلاق و تجرد خود . « هركه اين خط را » كه دايره به سبب وى انقسام يافته است ، « چنانكه هست بخواند » حقيقت آن را كه امرى است اعتبارى ، بداند « يقين بداند كه : همه هيچند هيچ ، اوست كه اوست ، امّا اينجا حرفى است : ببايد دانست كه اگرچه اين خط » كه دايره را به دونيم كرده « از ميانهء طرح افتد » و از نظر شهود سالك برخيزد « و صورت دايره » در نظر شهود وى « چنان شود كه اوّل بود » بىتوهّم انقسام و تطرق كثرت به وى « حكم خط » و اثرى كه بر وى مترتّب گشته بود « زائل نگردد ؛ اگرچه خط از نظر شهود زائل شود ، اثرش » فى الواقع « باقى ماند » ؛ زيرا كه معلوم است كه ارباب شهود و عرفان را در مشاهد و معارف خود تفاوت بسيار است و آن تفاوت مقتضاى تعيّنات ايشان است ؛ اگر چنانچه آن تعيّنات چنانچه از نظر شهود ايشان برخاسته است ، به حسب واقع نيز مرتفع شود مىبايد كه ميان ايشان بلكه ميان ايشان و حقّ تعالى نيز در علم و شهود هيچ تفاوت نماند ؛ « بيت : خيال كژ مبر اينجا و بشناس * كه هر كو در خدا گم شد خدا نيست ؛ زيرا كه هر وحدانيّت كه از اتحاد و دوگانگى حاصل آيد » و در وى ناچار است از دو چيز و از اتحاد كه فناى احدهماست در ديگرى « فردانيّتش » يعنى فردانيّت وحدانيّت كه عبارت از اشتمال بر اين امور ثلاثه است ، يا خود فردانيّت حقّ سبحانه كه انفراد وى است به احديّت ، آن وحدانيّت را « نگذارد كه گرد سرا پردهء احديّت » يعنى احديّت ذاتيّه « گردد » كه در وى هيچ شايبهء كثرت نيست ؛ « عربية : و من بعد هذا ما تدقّ صفاته * و ما كتمه احظى لديه و اجمل » يعنى بعد از اين مرتبه ، كه خطّ فاصل بين الواجب و الممكن زائل گردد و سرّ قاب قوسين پيدا آيد ، مقامى است كه صفات آن در غايت دقت و نهايت خفاء است و آن امرى است كه پوشيدن آن در تحت استار جلال ، نزديك حصول آن و فوز به آن بهرهناكتر است و باجمالتر ، هم متكلّم را و هم سامع را ؛ مصرع :